خرید بک لینک
تعطیلاتم یجورایی شروع شده و باید نهایت استفاده رو ببرم

دوباره امشب باید تا سحر بیدار باشم چون اصلا خوابم نمیاد

نمیدونم از تعطیلاتم استفاده میکنم یا نه

تاريخ دوشنبه پانزدهم خرداد ۱۳۹۶سـاعت ۱۲:۱۵ ق.ظ نويسنده ❤ رَهــــــآ ❤| |

برچسب: نویسنده: کاوه رحمانی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 2:25

ی سایت و پیدا کردم که صدای بارون و پخش میکنه http://www.rainymood.com همین الان داشتم بهش گوش میدادم و کلی لذت بردم ، بارون و از موقعی دوست دارم که با یکی که بهترینم بود زیر بارون نشسته بودیم و حرف میزدیم ، قبلش هم بارون و دوس داشتم ولی از اون ب بعد بیشتر شد ولی چند سالی بود که با بارون اومدن هیچ

برچسب: نویسنده: کاوه رحمانی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 2:25

یادم نمیاد هیچوقت مامانم نوازشم کرده باشه یا اینکه حتی بغلم کرده باشه اصلا یادم نمیاددددد یادم نمیاد که باهام درد ُ دل کرده بآشه، یادم نمیاد نازم کرده باشه یادم نمیاد دلداریم داده باشه یا حتی بهم اعتماد بنفس داده باشه یادم نمیاد اونموقع هایی که مدرسه میرفتم ی روز صبح ِ زود بیدار شه وبرام صبحونه آماد

برچسب: نویسنده: کاوه رحمانی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 2:25

تا الان داشتم فیلم هفت ماهگی رو میدیدم وکلی آهنگ خارجی دانلود کرده که گوش بدم و تا الان بیدار بودم و داشتم فیلم میدیدم الانم که دیگه موقع سحر و باید بریم برای سحری خوردن یک ساعت بعد از سحری من همچنان در حال دستشویی رفتنم و از اینکار متنفرم ولی چه کنم که مجبورم دوروز تعطیلیم و من میخوام کلی فیلم و

برچسب: نویسنده: کاوه رحمانی تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 2:58

از هر چی جنگه متنفرم ، دلم نمیخواد تو هیچ کشوری جنگ باشه همه بخاطر جنگ در فرارن آخه چرا .... . چرا باید تو ی کشور اینقد جنگ باشه نه ی کشور کشورهای زیادی هستن که توش جنگه این کتابی که دارم میخونم هم درباره جنگه و خواهر برادر مجبور میشن مهاجر بشن میدونی مهاجر بودن سخته ...... خیلی سخت اونقد سخت که از

برچسب: نویسنده: کاوه رحمانی تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 1:44

سوپر وایزر مون گفته امروز باید لسن پلن بنویسید منم خیلی وقته لسن پلن ننوشته بودم از یکی نمونه گرفتم با چیزایی که از قبلا میدونستم ی دونه نوشتم خیلیم طولانی شد نمیدونم خوبه یا نه امروز آخرین جلسه دو تا از کلاسامه و امتحاناشون میفته شنبه امروز دو تا 5 سرکلاسم شاید زیاد خسته نشم ولی همین الان من احساس

برچسب: نویسنده: کاوه رحمانی تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 1:57

همین الان قسمت 9 عاشقانه رو از یو تیوب دیدم خوب بود

و اینکه قبل فیلم تا نصف جز 3 خوندم بقیه ش فردا انشالله ، فردا ساعت 4 کلاس دارم پس میتونم بخوبم

باید ی دکتر زنان برم ی مشکلی برام پیش اومده که خیلی میترسم

کاش مشکل جدی نباشه

تاريخ سه شنبه نهم خرداد ۱۳۹۶سـاعت ۱:۱۰ ق.ظ نويسنده ❤ رَهــــــآ ❤| |

برچسب: نویسنده: کاوه رحمانی تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 1:57

همین نیم ساعت پیش نصف جزء سه و جزء چهار کامل خوندم ولی قرآن میخونم ی آرامش خاصی دارم دیشب تا سحر بیدار بودم ولی ساعت 5 خوابیدم تا 2 بعدازظهر چون صبح کلاس نداشتم خوبی روزه گرفتن و ماه رمضون اینه که نماز صبحت و میخونی چون بقیه ماه ها اگ صبح زود بیدار بشم میخونم و همش خواب میمونم یا شیطون گولم میزنه وا

برچسب: نویسنده: کاوه رحمانی تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 1:57

بغیر اینجا دو تا وبلاگ دیگه هم دارم یکی بلاگ اسکای که متن هامو اونجا کپی میکنم چون چند سال پیش بلاگفا قاطی کرده بود و تقریبا ی ماه خراب بود و همه خاطراتمون و پروند! منم برام تجربه شد که یجای دیگه خاطراتمو کپی کنم برا همین اونجا امنه و اگه اینجا خراب شد اونجا هست و همینطور ی وبلاگ دیگه که همزمان با

برچسب: نویسنده: کاوه رحمانی تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 1:57

تا همین الان داشتم با داییم چت میکردم و از تصمیمم براش گفتم و بهش گفتم همچین قصدی دارم ولی همش بهم میگه تو نمیتونی شرایط اینور و تحمل کنی ..... تو نمیتونی اینجا زندگی کنه زندگی تو اینحا خیلی سخته .....اینجا هم باید کار کنی منم میدونم هرجایی که برم باید کار کنم میگه اینجا از تنهایی افسردگی میگیری من

برچسب: نویسنده: کاوه رحمانی تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 1:57

امروز کتاب *جنگی که نجاتم داد * و شروع کردم این خیلی جذابه درباره دو تا خواهر برادر که یکیشون پاهاش معیوبه و بخاطر جنگ فرار میکنن ، خیلی دوست دارم اینو خاله بزرگم دو بار امروز بهم زنگ زده بوده و من چون آنلاین نبودم ندیدم باید برم بهش زنگ بزنم فردآ آموزشگا کلاس هآی ورک شآپ گذاشتن ولی من اصلا حال ندار

برچسب: نویسنده: کاوه رحمانی تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 1:57

ساعت دو نصفه شب خوابیدم که قرار بود خاله م زنگ بزنه ولی ساعت 2 و خورده ای زنگ زد من و از خواب بیدار کرد ، و بهش گفتم بعدا حرف میزنیم ولی خب سحر بیدار نشدیم و همه خواب موندیم یهو بیدار شدم ساعت 6 و نیمه جیغ زدم چرا من وبیدار نکردین و هیچکی جواب نداد بعدم اعصابم خورد شد نمازم نخوندم و این یعنی که قهر

برچسب: نویسنده: کاوه رحمانی تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 1:57

عاشق آهنگ HELLO ادل هستم و خیلی خیلی دوسش دارم بعدازظهر یکم خوابیدم بعد از اینکه ناهار خوردم و بعدم بیدار شدم یکم اخبار دیدم و بعدش اومدم اتاق و تمیز کردم و خیلی طول کشید بعدم کشوها رو تمیز کردم و بعدم یکمی از ماه عسل و دیدم بنظرم اصلا خوب نبود پدر بعد از مدت ها اومده و باید ببخشنش و اون جاش بد بود

برچسب: نویسنده: کاوه رحمانی تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 1:57

حس نوشتن اینجا نمیاد و میرم اون یکی وبلاگم مینوسم بعد یجورایی طاقت نمیارم و برمیگردم اینجا و متن هامو کپی میکنم ، نمیدونم بـآ خــودم چند چندم اینجا ننوشتم بدونید دارم جای دیگه ای مینویسم ی شاگرد دارم امــــیر علی خیلی پسر دوست داشتنیه و خوبیش هم اینه ک همش کتاب میخونه و ب کتاب های علمی و اینجور چ

برچسب: نویسنده: کاوه رحمانی تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 1:57

امروز رفتم دانشگاه پروژه مو تحویل استادم دادم بعد رفتم نامه اشتغال بتحصیل گرفتم ، بعدم رفتم خونه ی ترلان جوووون ، خیلی باهم حرف زدیم و قرار گذاشتیم بریم بیرون جمعه ، و اینکه برام ی شربت خیلی خوشمزه درست کرد و از برنامه های آینده ش گفت و اینکه خواهرش تابستون از انکلیس میان ایران منم خوشحال شدم از اون

برچسب: نویسنده: کاوه رحمانی تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 4:27

فردا ساعت 6 صبح باید سر قرار آموزشگاه باشیم ، همین الان کارام تموم شد لباسامو اتو کردم و همه چی آماده س ، من برا خودم الویه درست کردم وبقیه قراره جوجه بخورن از اونجایی که من دوس ندارم برا خودم ی چی درست کردم، مانتو مشکی راه راه میپوشم و ی مانتو دیگه هم میبرم من عادت دارم با خودم لباس زیاد ببرم ولی چ

برچسب: نویسنده: کاوه رحمانی تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 4:27

ساعت شیش سر قرارمون باید میبودیم و تقریبا ساعت 6:15 حرکت کردیم ولی خیلی طول کشید تا برسیم ، ولی خب خیلی آبش سرد بود یخ زدم یبار رفتنی تو آب افتادم یه بارم برگشتنی تنگه ی اول و که رد کردیم نشستیم برای ناهار ،بعد ناهار رفتیم به سمت تنگه ی دوم ، خیلی خیلی آبش سرد بود ، آخراش دیگه حالم بد شده بود تا

برچسب: نویسنده: کاوه رحمانی تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 4:27

چقد زود میگذره ، هیچوقت فکر نمیکردم خواهرم اینقد زود بزرگ بشه ولی خب زندگی همینه ، خواهری که خیلی کوچیک بود امروز برای کنکور ثبت نام کرد یعنی یجورایی خودم همه کاراشو انجام دادم ، این خواهرم 9سال ازم کوچیکتره ، خیلی کوچیکه انگار ولی بزرگ شده و من باورم نمیشه یعنی چقد زود گذشت ؟ زندگی همینه یروزی میای

برچسب: نویسنده: کاوه رحمانی تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 4:27

این قالب و لیلا برام درست کرده بود یهویی خواستم این قالب و بزارم یکی از پروژه های دانشگام مونده و یکیش هم بدون مرتب کردنه ولی حوصله ندارم حوصله هیچ کاری ندارم حس هیچی کاری نیست ، خسته م از همه چی از خودم از این زندگی از این دوری از این شهر از اینجا از همه جا کاش ی تنوعی تو زندگیم داشتم کاش یکم تنوع

برچسب: نویسنده: کاوه رحمانی تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 4:27

همین الان خیلی سردرد دارم نمیدونم چرا مجبور شدم ی قرص بخورم ، از صبح تا حالا دارم پروژه انفرادی رو مینویسم ، کاش تموم شه خسته شدم چشمامم درد میکنه ، تنگه واشی که تو آب افتادم زانوم خورد ب سنگ الان هردوزانوم کبود شده خیلیم کبود درد هم میکنه ، فردا هم اول ماه رمضونه منم میتونم روزه بگیرم تا آخر ماه رم

برچسب: نویسنده: کاوه رحمانی تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 4:27

بخش اصلی پروژه م تموم شد و تقریبا سی تا برگه آچار شد دستم داره میترکه تایپ آُسون ترین چیزه برا من ولی استادمون گفت نباید تایپ باشه منم نشستم نوشتم ی قسمتی از کتاب فارسی که باید ترجمه میکردم مونده ولی حسش نیست بنویسم احتمالا ننویسم هرچی شد شد بدرک ساعت چهار اذان میده و باید سه بیدار شم ارزش داره دو س

برچسب: نویسنده: کاوه رحمانی تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 4:27

دیشب تا ساعت 2 و نیم بیدار بودم بعدش گفتم یکم بخوابم ساعت 3 و نیم بیدار شدم برای سحری دوباره خوابیدم تا هشت صبح بعدم رفتم دانشگاه برای تحویل پروژه همون موقع سحری میگفتم من از الان تشنمه ولی الان خیلی حالم خوب نیست بد هم نیست امروز احتمالا تا ساعت 6 کلاس داشته باشم ساعت 2 میرم تا 6 | شنبه ششم خرداد ۱

برچسب: نویسنده: کاوه رحمانی تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 4:27

دیشب فیلم سلام ممبیی رو دیددم بدک نبود همش سردرد شدم دیروز بخاطر روزه بود

چون من آب و چایی زیاد میخورم برا همینه

سحر هم از بس زیاد خوردم تا نیم ساعت دل درد داشتم وهمی میگفتم وای دلم

امروزم خونه م و ساعت 4 تا 7 کلاس دارم

| یکشنبه هفتم خرداد ۱۳۹۶| ۱۲:۳۰ ب.ظ|❤ رَهــــــآ ❤|

برچسب: نویسنده: کاوه رحمانی تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 4:27

خاله م دیشب یه داستان و فرستاد که من باید تصحیحش میکردم از اونجایی که انگلیسیش خوب نیست از اونجا هم متناشو میفرسته برای من و من براش درست میکنم قرار شد امشب براش بفرستم که اومدم خونه دیدم نتم تموم شده ، بعد از افطار رفتم متنشو نوشتم و کارت بابام و گرفتم ورفتم عابر بانک ب کارت خودم پول ریختم چون بابا

برچسب: نویسنده: کاوه رحمانی تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 4:27

صفحه بندی